پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
458
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
مىشوند . بدينسان سپاه را راه انداخت و چون به جلو دشمن رسيدند اشكانيان شكل ماه نوى ( نيم دايره ) پديد آورده و ايستاده بودند . آنتونيوس چنين دستور داد كه چون لگيونها به پشت سر سوارگان برسند كه بتوانند پشتيبان آنان باشند سوارگان نايستاده حمله كنند . اشكانيان آرام ايستاده تماشا مىكردند و چون روميان از جلو آنان مىگذشتند از سامان و آراستگى آنان كه هر صفى پشت صفى را گرفته و همه سپاهيان به يك فاصله از هم دور بودند و همگى آنان نيزهها به دست خاموش و آرام راه مىپيمودند از اين آراستگى سخت در شگفت شدند . و چون علامت جنگ داده شد و سوارگان به يك بار به سوى دشمن برگشتند و خروشهايى درآوردند اشكانيان پافشارى مىكردند و با آنكه روميان بسيار نزديك شدند كه مجال تيراندازى نبود از جاى درنمىرفتند . ولى چون روميان بيشتر نزديك شدند از خروشهاى دلشكاف آنان و از چكاچاك ابزارهاى اسبهاى ايشان بلكه خود سپاهيان هم ترسيدند و ديگر ايستادگى نتوانستند . آنتونيوس در دنبال كردن ايشان پافشارى بىاندازه كرد و اميدوار بود كه با اين فيروزى جنگ به پايان خواهد رسيد و ديگر اشكانيان به جلو نخواهند آمد و اين بود كه پيادگان چهار ميل و نيم و سوارگان سه برابر آن مسافت از دنبال گريختگان رفتند . چيزى كه هست با همه آن دنبال كردن بيش از سى تن دستگير نياوردند و از آغاز تا انجام بيش از هشتاد تن از اشكانيان كشته نشد . اين بود كه روميان دلشكستهتر گرديده مىگفتند : چرا اگر ما فيروزمند مىشويم نتيجه به اين كمى و بىارجى است . ولى چون شكست مىيابيم زيانش به آن فزونى و سختى است كه در داستان درهم شكستن گردونهها روى داد ؟ ! فردا بنه را برداشته به سوى لشكرگاه در برابر فراهاتا روانه گرديدند ، در راه دستههاى پراكندهاى را از دشمن مىديدند و چون جلوتر رفتند دستههاى انبوهترى را ديدند و سپس به لشكر بزرگ و آراستهاى رسيدند كه آماده جنگ ايستاده بودند و از هر سوى به اينان حمله آوردند و خود به دشوارى بود كه اينان توانستند خود را به لشكرگاه برسانند . در آنجا آنتونيوس خبر گرفت كه يك دسته از سپاهيان در برابر دشمن كه از شهر بيرون تاخته بودند ايستادگى نكرده از ترس جان گريختهاند و بدينسان پشته را رها كردهاند . سزاى آنان را به آيين ده تن يكى داد و اين بود سپاه را ده بخش كرده از هر دهه يكى را با قرعه بيرون آورده مىكشتند .